آفت

تو چون گياه هرزه اي
به گلشنم سرک زدي
به روي بدنماي خود
به حرف خوش بزک زدي
...
نه غنچه بودي ونه گل
نه شبنم شفاگري
تو آفت صداقتي
تو فاسدي.کپک زدي
...
نگو که نيمه ي مني
نگو دواي دردمي
پر از دروغي و ريا
به قلب من کلک زدي
...
بيهوده دست و پا نزن
جدايي از حريم من
نه محرمي نه مرهمي
به زخم من نمک زدي
...


نظرات جديد
vali che chizi jaye taghdir dare?
دل خوشي ها را به كام شب سپ