مه 22, 2007

من پرم

 

من پرم از اما
من پرم از آيا
خنده هايي مبهم
گريه هايي گويا
...

من پرم از اي کاش
مملوم از شايد
دست و پايم بسته است
در کلاف بايد
...

من پرم از پوچي
پوچم از پر بودن
گيجم از جبر زمان
جور انسان بودن
...

من پرم از تشويش
از اگرها لبريز
ظرف ذهنم از زور
از تباهي سرريز
...

من پرم ...پرپر...لبریزم

Posted by سیذارتا at 16:30:09 | Permanent Link | Comments (4) |

مه 13, 2007

رویای خواب یا کابوس بیداری؟

 

کی منو بیدار کرد؟
من از رویایی که توش بودم بیدار شدم؟یا بیدار بودم و حالا دارم کابوس میبینم؟

اینجا کجاست؟
گلای اقاقی کجان؟ کسی اونا رو دزدیده؟ پرستوها کجا کوچ کردن؟ کی خوابم برد؟چرا وقتی پروانه های دلخوشی با گلبرگ های مریم خداحافظی کردن منو خبر نکردن؟؟

آهای همه ی زیبایی ها...

آآهای شکوفه های امید .چرا منو بیدار نکردبن؟ چراا منو تنها گذاشتین؟
اینجا کسی نیست؟ آهای چلچله های خوشبختی...کسی فریاد منو نمیشنوه؟

چطور دلتون اومد منو تنها بدارین و برین؟ یکی نیست جواب چراهای منو بده؟ من تاوان  چی رو دارم پس میدم؟؟
 سالهاست که خواب بودم. همه ی غنچه ها .شاپرک ها.قناری های آزاد و همه و همه قبل از اومدن پاببز بی خبر از اینجا برای همیشه رفتن و حالا بین ما فرسنگ ها فاصله هست.

تنها منم و این کویر خشک.تنها کویری که توی شبهاش ستاره نداره . خاکش از خشکی ترک برداشته و تداعی گر قلب هزار تکه ی منه.

بدنم داغ شده وصورتم خیس.بیخودی فریاد میزنم .کسی صدای منو نمیشنوه.همه رفتند....بی خبر...

چشمامو میبندم و با تمام توان میدوم.این دشت برهوت انتهاایی نداره.راهی برای فرار نیست.

تنها منم و حسرت رویای گدشته و اندوه کابوس آینده.

 همه ی دل مشغولی من از این پس وسوسه های سراب خواهد بود

تنها منم و سوز این فکر که چرا منو بیدار نکردن وچرا بیدار شدم؟؟؟؟ 

Posted by سیذارتا at 03:54:47 | Permanent Link | Comments (4) |

مه 02, 2007

به تو می اندیشم

 

به تو می اندیشم

به تو و تندی توفان نگاهت بر من
به من و عششق عمیقت در تن
به تو و آنچه به من ارجح بود
برترین بودن یادت در من
...
به تو می اندیشم

چه زمان بود که ما دور شدیم؟
به تو و خاطره ها
که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم؟
...
به تو می اندیشم

جام قلبم که به دست تو شکسست 
من چرا باز تو را می بخشم؟
هر دم از بوی تو می گردم مست؟

...
به تو می اندیشم

نقش پر رنگ تو بر صفحه ی جانم
تا همیشه ساکن و پابرجاست
خوب میدانم که در خاطر تو
نقش من پاک شده مدت هاست
...
به تو می اندیشم

به تو که غرق در افکار خودی
من در اندیشه ی افکار توام
قانعم بر نگه کوته تو
هر زمان در پی دبدار توام

Posted by سیذارتا at 01:59:47 | Permanent Link | Comments (5) |