صدايم كن
صداي سوز شب مي آيداز سرما صدايم کن
سراپا ترس و تشويشمنگاهت را مگير از من
که دشمن گشته با خويشم
...
صدايم کن هوا سرد است
و تن يخ کرده از درداست
سرود سايه ها بر من
سکوتي تلخ و تب کرده است
...
پريشانم شفايم شو
شعور شعر خامم شو
سکوت کهنه را بشکن
صدايم کن نوايم شو
...
من از بيگانه دلگيرم
ز تزوير سلام آشنا سيرم
صداين کن مگو خامم
که برنا وجه و دلپيرم
...
سلامم را جوابي نيست
تلاشم را صوابي نيست
صدايم کن که دلگيرم
کسي دلسوزآهي نيست
...
صدايم کن صدايم کن
بري از بغض و آهم کن
اگر مستم وگر پستم
تو از جنس خدايم کن
آخر کجا خواهي رسيد؟

نظرات جديد
vali che chizi jaye taghdir dare?
دل خوشي ها را به كام شب سپ