فوریه 28, 2008

جامانده ام


اي  لحظه ها جا  مانده  ام
آهسته تر تركم كنيد
در دام  شب  افتاده ام
قدري مرا  دركم  كنيد
...
اي  زندگي  آهسته ران
اي  قصه  گو  از نو بخوان
افسار دوران  را بكش
صبري  كن  و قدري بمان
...
اي  لحظه هاي بي امان
اي لشگر  تند زمان 
خلع  صلاحم از جهان
زخمي دورانم ...امان
...
آرامشم افتاده  است
از  بار دنياي  دلم
گم گشته  بوي  عاطفه
از غنچه هاي  دامنم
...
پيچيده  بوي  دلهره
در تار و پود پيكرم
خيزيده  ناي  بي كسي
از زير و رويم  از  برم
...
از رد  اسب زندگي
تنها  غباري جلوه  گر
تنهاي تنها  مانده ام
در اين  بيابان دربدر
...
تند و شتابان مي رود
اين زندگي  تا بيكران
سهم من آهي نيمه جان
گرد و  غباري بي نشان
Posted by سیذارتا at 14:14:09 | Permanent Link | Comments (4) |

فوریه 12, 2008

بزن


بزن بر تارهاي سازت اي افسونگر آواز تنهايي
بزن برساز كن سوز دل غمديده ي ما را
بزن بر تارهاي بودنم با ضرب غم لا را
...

بخوان تصنيفي از نسلي كه معصومانه  فرسود
از  آهن پاره از دنياي پر دود

بخوان از ناله هاي مرد شبگير
كه ميميرد تنش با تيغ تقدبر
...

بزن آهنگ ناب خستگي را
بزن نابود كن دلبستگي  را
نصيب باد  كن وابستگي را
...

بزن امشب زمين خواب است وخاموش
طنين افكن بر  اين  ابناي بيهوش
بزن بيدار كن اين  مردگان را
بيفكن قفل پاي بردگان را
...

نوازش كن نواي نوبهاران
در اين خشكي بخوان آواز باران
بزن بر ساز ناكوك زمانه
بخوان از خنده هاي بي بهانه
بخوان شايد بخشكد تخم ترديد
بميردغم ببارد ابر  اميد
...

بزن اي من فداي صوت سازت
نواي  پرده هاي پر ز رازت
دلم خون گشته از بازي دنيا
بزن مرهم بخوان تا صبح فردا


 

Posted by سیذارتا at 00:20:51 | Permanent Link | Comments (4) |