ژانویه 04, 2008

مرگ


در سحرگاهي سرد
در پس مرثيه اي از غم و اندوه از درد
زير رگبار ندامت
پشت ديوار ركود
آنزماني كه حققيقت رنگ رؤيا را ربود
خنجر از وحشت دنيا خوردم
تيره شد چشم دلم
جان سپردم.مردم
...

قاصدك مرگ مرا
به پريشاني شب هاي زمين مي سپرد
تكه هاي دل خونين مرا
يك به يك مي شمرد
...

جسم بي جانم كنون
مانده است از پيش و پس
گور گمنام مرا
باد مي داند و بس
...

گور من شكل مزار مرده هايي زنده نيست
سرزمين زنده هايي مرده است
جايگاه مردم افسرده است
كفتر روحم به كفتار زمان جان داده است
غزل مرگم را
پيش از اينها آشنايي خوانده است
...
Posted by سیذارتا at 20:11:11 | Permanent Link | Comments (5) |
نظرات
1 - سلام
از مرگت نوشتي
ولي عزيزم امروز كه روز ميلادته
من تولدت رو بهت تبريك ميگم

Happy Birhday Baby

قربونت برم:
متين (Comment this)

نوشته شده توسط: ناشناس at 2008/01/12 - 17:37:02
2 - این بار هم، مثل همیشه، زیباست، مخصوصا:
------------------------------
خنجر از وحشت دنيا خوردم
تيره شد چشم دلم
جان سپردم.مردم
------------------------------ (Comment this)

نوشته شده توسط: ًرامین at 2008/01/18 - 22:01:13
3 - شما به یک «بازی» دعوت شده اید:
http://saarblog.wordpress.com/2008/01/29/new-game/ (Comment this)

نوشته شده توسط: ًرامین at 2008/01/29 - 16:28:06
4 - salam azizam kojai?
nakone vaghean mordi?
akhe baeid nist az to khodkoshi koni:D looool
bebakhshid(shooki bood)
ghorbonet beram:
Matin (Comment this)

نوشته شده توسط: ناشناس at 2008/02/01 - 01:16:43
5 - rastesh faghat mitonam begam fogholade bod,(an zamani ke haghighat range roya ra robood)ghahang bod khaily.(shahin) (Comment this)

نوشته شده توسط: ناشناس at 2008/02/08 - 21:21:59
نظر یا پیغام خود را بنويسيد