آخر کجا خواهي رسيد؟
آخر کجا خواهي رسيد؟
از اين همه رنج و عذاب
وقتي که کاخ زور و زر
خواهد شد آوار و خراب
...
آخر کجا خواهي رسيد؟
وقتي که دنيا مردن است
وقتي بهاي دغدغه
بيهودگي را بردن است
...
وقتي نگاهت گم شده
در پيچ و تاب دورها
پوچي دنيا مي خزد
در لابه لاي گورها
...
آخر کجا خواهي رسيد
از اين همه اندوه و غم
باد زمانه ميبرد
رخت عزا را لاجرم
...
شب در هراس از روز نو
فردا در حسرت از شبي
آخر کجا خواهي رسيد
وقتي که گيج بودني
...
از تخم صدرنگ ريا
در گندزار زندگي
بيهودگي قد ميکشد
مانده است داس خستگي
...
از مال و نام و زور و زر
ارث است از تو يادگار
حتي تنت خواهد شود
روزي خوراک مور و مار
...
آخر کجا خواهي رسيد؟


(Comment this)
آخر کجا خواهي رسيد؟
وقتي که دنيا مردن است
وقتي بهاي دغدغه
بيهودگي را بردن است (Comment this)
بی گمانم که این اولین به کنایه هم شده آخرین نخواهد شد
باشد که باشی و شاد - از این بیش نمی دانم برای آرزو کردن -ا
برای دوستی به این غریبه افتخار می دهی؟ (Comment this)